


|
دلم گرفته است
دلم گرفته است...... به ایوان می روم وانگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد برایداشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابرو باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تو قایقی بودی از من ودلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا من و دلم اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغ تو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ایی می مونم
|










مناجات نامه رايانه ای![]()
ای خدا Hard دلم Format مکن .................................... Filed من را خالی از برکت مکن![]()
Option غم را خدايا On مکن ........................................ File اشکم را خدايا Run مکن![]()
Deltree کن شاخه های غصه را .................................... سردی و افسردگی را هر سه ![]()
Jumper شادی بيا تا Set کنيم ..................................... سيستم اندوه را Reset کنيم![]()
نام تو Password درهای بهشت ................................... آدرس ايميل Email سايت سرنوشت![]()
ای خدا روز ازل Cad داشتی ......................................... Mouse بود اما مگر Pad داشتي![]()
که چنين طرح 3D می زدی .......................................... طرح خود بر روی CD می زدی![]()
تا نيفتد Bug در انديشه مان ........................................ تا که ويروسی نگردد ريشه مان![]()
ای خدا از ما ايمن فرست ............................................ بهر دلهای پر آتش Fan فرست![]()
ای خدا حرف دلم با کی زنم ........................................ Help می خواهم که F1 می زنم![]()

توی یه کویر دور یه درختی خسته بود یه درختی ناامید که دلش شکسته بود
روی اون درخت پیریه طناب پاره بود اون طناب دار یه عاشق بیچاره بود
شبی از شبهای غم که هوا گرفته بود رفتنش رو به کویر به کسی نگفته بود
رفت و رفت تا که رسید اون طناب دار و بست به دلش گفت که باید دیگه از دنیا گسست
طناب دار و گرفت دور گردنش گذاشت چشمهاشو بست و دیگه رو لبش خنده نداشت
اما پاره شد طناب تا جوون قصمون بدونه که حتی مرگ نمی شه چاره ی اون
چشمش افتاد به درخت به طناب بوسه ای زد
طناب دارش رو کاشت یه دفعه ناله ای زد
ناله زد از بی کسی که فقط یه چاره داشت رنگ خود باوری رو توی خاطرش گذاشت
رفت و تا آخر عمر دست به خود کشی نزدبه شبهای به کسی رنگ خود با وری زد
حالا اون تو این زمون دیگه دل شکسته نیست
بی کسیش رو پس زده فکر عمر رفته نیست
حالا اون تو این زمون دیگه دل شکسته نیست
بی کسیش رو پس زده فکر عمر رفته نیست
THE OAK![]()
Live thy Life,![]()
Young and old,![]()
Like yon oak,![]()
Bright in spring,![]()
Living gold;![]()
Summer-rich![]()
Then; and Then![]()
Autumn-changed,![]()
Soberer-hued![]()
Gold again.![]()
All his leaves![]()
Fall'n at length,![]()
Look, he stands,![]()
Trunk and bough,![]()
Naked strength.![]()
Alfred, Lord Tennyson (1809-1892)![]()
بلوط![]()
زندگی خویش را بکن![]()
پیر یا جوان![]()
مانند آن درخت بلوط![]()
در بهار درخشان است و روشن ![]()
مانند طلایی که زنده است![]()
در تابستان ثروتمند است و غنی
تابستان و بعد از آن![]()
پاییز که فصل تغییر است و تحول![]()
به رنگ های تیرهتر![]()
ولی باز طلایی رنگ است ![]()
تمامی برگها![]()
میریزند تا به انتها![]()
اما ببین که او ایستاده است![]()
لخت و عریان است اما قدرتمند و تنومند هنوز![]()
لرد تنیسون (1809-1892)![]()



(¯`v´¯)
.`·.¸.·´
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸.·´ .·´ ¸¸.·¨¯`·.*
امروز نیز گذشت
هنوز مانده ام در ![]()
حیرانی این تن عریان و کاش هایی محال که نگویم برتر از گفتن است ![]()
باز هم غم تو بد جوری به اندک جانی که دارم افتاده .................... مثل خوره پوست
و گوشتم را قطعه قطعه می کند و می خورد ..به یاد می آورم لحظه ی آخر را .... زمانی که
نامردانه و ظالمانه مرا از پیش خود راندی و هیچ نگفتم ...خوره ای در جانم افتاده ....... دست
نمی کند از این زباله دانی سیاه تنم ..و تنها دردی که وقتی به سراغم می آید حتی نمی
شود کمک خواست.. نمی شود فریاد زد .. نمی شود گفت ... و نمی شود شنید .. بی
سرانجام به سراغ سیگارم می روم ....ناراحتم و به امید سکوت دود سیگار که
مرا به یاد خودم می اندازد لحظه ای را با او سر می کنم.... ناگهان![]()
سیگارم عکست را برایم تداعی میکند آری او نیز انگار![]()
قاصدک تنهایی من شده و حتی این ![]()
جمله ها به شکل قلب ![]()
در آمده اند![]()
کمک
حریم عشق عاشق شد فراموش
هیچ وقت سر در گم نباش که عشق کجاست و کجا و چه طور باید دنبالش بگردی چون تو عشقی سرشار از عطوفت.و این را بدان انکه به خود عشق می ورزد نخستین گام را به سوی عشق حقیقی برداشته است!اگر خود را عمیقا دوست بداری و به کانون وجود خودت سفر کنی اماده خواهی شد تا ژرفتر دوست بداری چون انکو که نمیشناسد نمی تواند به تمامی عشق بورزد!! 
